RSS
صفحه اصلي تيتر مطالب عضويت در خبرنامه درباره ما تماس با ما English

امير مبارز الدين‌ ميبدي‌ - دفعات نمایش: 335
يكي از سلاطين نام آور مظفري در ايران سلطان "امير مبارزين الدين محمد ميبدي"، مؤسس سلسله آل مظفر است كه در طول تاريخ سياسي ادبي مورد جرح و تعديل اصحاب قلم از روزگار خود تا عصر حاضر بوده است. بعضي او را بدزبان‌، مستبد، خودكامه و...معرفي نموده اند و بعضي از او حكمراني متشرع‌، متدين‌،ادب دوست و ... ساخته‌اند.
خواجه شمس الدين حافظ شيرازي عليه الرحمه، قطب معارف رندي، با تيغ سخن او را محتسبي مزور، رياكار و فتنه گر مي‌داند.
اگرچه‌ باده‌ فرح‌بخش‌ و بادگل‌ بيزست
‌ببانگ‌ چنگ‌ مخورمي‌ كه‌ محتسب‌ تيزست‌
صراحيئي‌ و حريفي‌ گرت‌ به چنگ‌ افتد
بعقل ‌ نوش‌ كه‌ ايام‌،فتنه‌انگيزست‌(1)
در مقابل شعرايي همچون محمود بن علي بن محمود كرماني (خواجوي كرماني) از مشاهير عرفا و از مريدان شيخ ركن الدين علاء الدوله سمناني عليه الرحمه و ديگران او را ستوده اند.
قطب‌ ملوك ‌ كهف‌ بشر كز علوقدر
صدرش‌ صليب‌ كنگره‌ قصر مشتريست‌
خسرو "محمد بن‌ مظفر" خديوعهد
ميري‌ كه‌صيت‌ معدلتش‌ صيت‌قيصريست‌(2)
دكتر قاسم غني مي‌نويسد: "امير مبارز الدين محمد در اواسط جمادي الاخر سنه 700 در شهر "ميبد" يزد متولد شد. در موقع مرگ پدر در هفتصد و سيزده، سيزده ساله بود(3)".
محمود كتبي نويسنده تاريخ آل‌مظفر در باره وي چنين آورده است: "... سيزده ساله بود كه پدرش وفات كرد. شهرياري سائس و ديندار و شجاع و نامدار بود و درتقويت دين و تعظيم شرع سيد المرسلين و تربيت علما و رعايت رعايا فكري متين و رأيي رزين داشت و در امور جهانگيري به غايت مجد بود. فاما طبيعتش بر اراقت خون و قساوت قلب و غدر مجبول بود. به حسن طالع و تدبيرات موافق، عروس ممالك را در كنارمراد گرفت و به واسطه سياست زيادت از حد، مردم از او متنفر بودند(4)."
در روزگار او ميبد رونقي به‌سزا گرفت و از مراكز مهم قلمداد شد. دانشمندان برجسته‌اي در مظفريه تدريس مي‌نمودند و بازار علم در بند اقبال بود.
دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي، دكتر در تاريخ و استاد دانشگاه تهران مي‌نويسد:" ...قصبه ميبد تا يزد، قريب 12 فرسنگ فاصله دارد و در قسمت شمال غربي يزد قرار گرفته است و دهات مهم آن در زمان اميرمحمد مظفري و آل مظفر آبادي يافته‌، چندان كه اين آبادي‌ها را منسوب به امير محمد دانسته اند: محمدآباد، شاه آباد، مبارزآباد، بندرآباد، مظفرآباد، علي آباد، خاتون آباد، مظفرآباد زارچ ،احمدآباد، سلطان آباد تفت ودهشير قهستان. علاوه بر آن به اشاره "خوانزاده خاتون" و "مختومزاده خاتون" - دختران امير محمد مظفر - تركان آباد ميبد نيز احداث شده است(5)."
امير مبارزالدين در ابتداي سلطنت‌، براي استقلال در حكومت، طوايف سركشي را كه از اطراف سيستان و غيره به غارت اموال مردم مي‌پرداختند سركوب نمود و با منكوب ساختن مخالفين در طول حكومت خود كرمان، هرات‌، مرو، رفسنجان‌، بهبهان‌، لرستان‌، اصفهان، شيراز، عراق، تبريز و قسمتي از خراسان بزرگ را به تصرف درآورد و به نام خويش سكه زد.
دكتر باستاني پاريزي در اين باره مي‌نويسد:"... چند سال پيش در كرمان سكه‌هايي يافت شد كه روي آن اين عبارت خوانده مي‌شد: "المستظهر بالله السلطان المظفر ابوشجاع محمد ... و المستظهر بالله السطان ابوشجاع محمد الملك المظفر" و پشت آن "لااله الا الله "(6)."
با تمام خوبيها و زشتيهايي كه در تاريخ پيرامون امير مبارزالدين محمد ميبدي رقم زده‌اند او در سنه 759 ه. ق. هنگامي كه به تلاوت آيات قرآن مشغول بود، به دست فرزندان ناخلف خود مقيد گرديد و در قلعه طبرك بر چشمهايش ميل كشيده شد.
مي‌گويند محمد مظفر از پيشگويان شنيده بود كه از جانب جواني ترك نژاد به حكومت وي گزندي مي‌رسد. او مشخصات اين جوان را در سلطان اويس جلاير مي‌ديد، غافل از اينكه پسر خودش شاه شجاع نيز واجد تمامي آن مشخصات مي‌باشد. دراين باره نكته‌اي را روايت كرده‌اند كه شنيدني است:" ... گويند كه چون محمدمظفر مملكت يزد در تصرف گرفت بارو خندق ميبد مستحكم مي‌كرد و مردم در زحمت بودند و شكوه مي‌كردند. حاجي محمود شاه (فرزند شيخ دادا محمد) نزد محمد مظفر حاضر بود. گفت چرا مردم را مي‌رنجاني؟ محمد مظفر گفت: عمارت خانه ايشان مي‌كنم تا از دشمنان مصون باشيم. شاه شجاع حاضر بود. حاجي محمود شاه دست شاه شجاع بگرفت و گفت: وقت برسد كه همين تركك ترا بگيرد. مادر شاه شجاع ترك اوغاني بود و آخر شاه شجاع پدر را بگرفت و ميل كشيد."
خواجه شمس الدين حافظ شيرازي عليه الرحمه قطعه عبرت آميزي در اين باره سروده است:
دل‌ منه‌ بر دنيي‌ و اسباب‌ او
زانكه‌ ازوي‌ كس‌ وفاداري‌ نديد
كس‌ عسل‌بي‌نيش‌ ازين‌ دكان‌نخورد
كس‌ رطب‌ بي‌خارازين‌ بستان‌نچيد
بي‌تكلف‌، هر كه‌ دل‌ بروي‌ نهاد
چون‌ بديدي‌ خصم‌ خود مي‌پروريد
"شاه غازي"‌، خسرو گيتي ‌ستان
‌آنكه‌ از شمشيراو خون‌ مي‌چكيد
گه‌ به‌ يك‌ حمله‌ سپاهي‌ مي‌شكست
‌گه ‌ به هوئي‌ قلبگاهي‌ مي‌دريد
از نهيبش‌ پنجه‌ مي‌افكند شير
در بيابان‌ نام‌او چون‌ مي‌شنيد
سروران‌ را بي‌سبب‌ مي‌كرد حبس
‌گردنان‌ را بي‌خطر سر مي‌بريد
عاقبت‌ شيراز و تبريز و عراق
‌چون‌ مسخر كرد، وقتش‌ در رسيد
آنكه‌ روشن‌ بد جهان‌ بينش‌ بدو
ميل‌ در چشم‌ جهان‌ بينش‌ كشيد(7)
دكتر سيدابوالقاسم انجوي شيرازي مي‌نويسد: "سلمان نيز در نابينا شدن امير مبارزالدين به‌دست پسران خود قطعه‌اي دارد:

آنكه‌از كبر يك‌ وجب‌ مي‌ديد
از سر خويش‌ تا بافسر هور
آنكه‌ مي‌گفت‌ شير شرزه‌ منم
‌روزهيجا،وديگران‌ همه‌ گور
قوه‌ الظهر ، پشت‌ اوبشكست
‌قره ‌العين‌، كرد چشمش‌ كور
تابداني‌ كه‌،باسعادت‌ وبخت
‌برنيايدكسي‌ به‌مردي‌ وزور(8)
اين عمل اگرچه با استقبال بعض از اعلام آن روزگار مواجه شد اما بودند كساني كه آنرا زشت و ناپسند معرفي نمودند خصوصا درمورد شاه شجاع ميبدي. دكتر باستاني پاريزي در اين مورد مي‌نويسد:" شاعري در ذم شاه شجاع گفته است:

آنچه‌ آن ‌ ظالم‌ ستمگر كرد
بالله‌ارهيچ‌ گبر وكافر كرد
سيخ‌ در چشم‌هاي‌ بابا كوفت
‌ميل‌ در سرمه ‌دان‌ مادر كرد

و سلمان‌ ساوجي‌ گفته‌:
كتاب‌ وجمله‌ تواريخ‌ خوانده‌ام‌بسيار
ز زيركان‌ و بزرگان‌ نيك نيك‌ نهاد
نخواندم‌ و نشنيدم‌، نديده‌ام‌ هرگز
كسي‌ كه‌ چشم‌ پدركور كرد ومادر ...
ظاهرااين مطلب بايد حاكي از مناسبتي ميان اين پسر با مادر خوانده - يعني زن پدر خود - بوده باشد(9).
با اين وجود خواجه شمس الدين حافظ شيرازي عليه الرحمه اين شازده پسر را چنين خطاب نموده است:

شد عرصه ‌ زمين ‌ چو بساط ارم‌ جوان
‌از پرتو سعادت‌ شاه‌ جهان‌ ستان‌
خاقان‌ شرق‌ وغرب‌ كه‌درشرق‌ وغرب‌اوست
صاحب ‌ قران ‌ خسرو و شاه ‌ خدايگان‌
خورشيد ملك‌ پرور و سلطان‌ دادگر
داراي ‌ دادگستر و كسراي‌ كي‌ نشان‌
سلطان‌ نشان‌ عرصه‌ اقليم‌ سلطنت‌
بالانشين‌ مسند ايوان ‌ لامكان‌
اعظم ‌ جلال‌ دولت و دين‌ آنكه‌ رفعتش
‌دارد هميشه‌ توسن‌ ايام ‌ زير ران ‌
داراي‌ دهر "شاه‌ شجاع"‌ آفتاب‌ ملك
‌خاقان‌ كامگار و شهنشاه‌ نوجوان‌(10)
و حضرت‌ خواجه‌ در وفات‌ او قطعه‌اي‌ گفته‌ است‌:
رحمن‌ لايموت‌ چو آن‌ پادشاه‌ را
ديدآنچنان‌ كزو عمل‌ الخير لايفوت‌
جانش‌ غريق‌ رحمت‌ خود كرد تا بود
تاريخ‌اين‌معامله‌"رحمان‌ لايموت‌"(11)
خلاصه كلام احمد علي خان وزيري مينويسد:"...الحاصل ،حسب الحكم شاه شجاع او را از قلعه طبرك بيرون آورده ،به قلعه سفيد بردند و از آنجا به شيراز آورده چند روزي مطلق العنان بود و به احترام زيست كرد و ديگر باره شاه شجاع از او بد دل شد بقلعه سنگ سيرجانش فرستاد و از آنجا به قلعه بم آورده موقوفش داشتند. در آنجا در ذي الحجه سنه هفتصد و شصت و پنج وفات كرد. نعش او رابه ميبد نقل كرده در مدرسه مظفريه ،كه از بناهاي او بود، مدفون كردند(12)".
منابع
1 -ديوان‌ حافظ به‌ اهتمام‌ دكتر ابوالقاسم‌ انجوي‌، ص‌ 11 ، چ‌ ششم‌، سازمان‌ انتشارات‌ جاويدان‌، تهران‌، 1367 .
2 -نگاه‌ كنيد به‌ تاريخ‌ عصر حافظ، ج‌ 1 ، ص‌ 189 و 190 ، چ‌ ششم‌، انتشارات‌ زوار، تهران‌، 1374 .
3 -تاريخ‌ عصر حافظ، ج‌ 1 ، ص‌ 68 ، چ‌ ششم‌، انتشارات‌ زوار، تهران‌، 1374 .
4 -تاريخ‌ آل‌ مظفر، ص‌ 34 ، چ‌ دوم‌، انتشارات‌ اميركبير، تهران‌، 1364 .
5 -شاه‌ منصور پهلوان‌ گرز هفده‌ من‌، ص‌ 25 و 26 ، چ‌ سوم‌، نشر چكامه‌، تهران‌، 1366 .
6 -همان‌ مأخذ، ص‌ 35 .
7 -ديوان‌ حافظ به‌ اهتمام‌ دكتر ابوالقاسم‌ انجوي‌، ص‌ 292 ، چ‌ ششم‌، سازمان‌ انتشارات‌ جاويدان‌، تهران‌، 1367 .
8 -همان‌ مأخذ، ص‌ 292 ، نگاه‌ كنيد به‌ پاورقي‌.
9 -تاريخ‌ كرمان‌، تصحيح‌ و تحشيه‌ دكتر باستاني‌ پاريزي‌، ج‌ 1 ، ص‌ 515/514 ، چ‌ چهارم‌، انتشارات‌ علمي‌ تهران‌، 1375 ه . ش‌.
10 -ديوان‌ حافظ به‌ اهتمام‌ دكتر ابوالقاسم‌ انجوي‌، ص‌ 284/283 ، چ‌ ششم‌، سازمان‌ انتشارات ‌جاويدان‌ تهران‌، 1376 ه. ش‌.
11 -همان‌ مأخذ، ص‌ 290 .
12 -تاريخ‌ كرمان‌، ص‌ 516 ، چ‌ چهارم‌، انتشارات‌ علمي‌ تهران‌، 1375 ه. ش‌.
30 بهمن 1385 11:51 بعدازظهر

ارسال دیدگاه:
نام:
ایمیل یا سایت:





مشخصات من را نگه دار  |  مشخصات من را از یاد ببر

مرکز پژوهش‌هاي فنآوري اطلاعات و ارتباطات ميبد ©1380-1386