RSS
صفحه اصلي تيتر مطالب عضويت در خبرنامه درباره ما تماس با ما English

دوره حاكمان آل مظفر، دوره اقتدار يزد - دفعات نمایش: 1220
حكومت آل مظفر در تاريخ يزد نقطه عطفي است ،چراكه براي نخستين باراين خطه در طي حيات ديرينه اش سلسله اي را دردرون خود پرورانيدكه بيش از نيم قرن مقدرات صفحات جنوبي ايران را در دست داشت. آل مظفر ميبد را پايگاه اصلي خود قرار دادند واز اينجا به ديگر نواحي چنگ انداختند. ميبد در قرن هفتم وهشتم هجري قمري پايگاه سياسي و نظامي آل مظفر بوده است و اين طايفه كه مدت 82 سال - از سال713 تا 795 هجري- در ممالك فارس ،عراق ،كرمان و چندماهي در آذربايجان حكومت كرده اند،هر وقت در لشگركشيها و مبارزات، نيازمند نيروي انساني و كمك مالي بوده‌اند به ميبد آمده، با استمداد از امكانات آن سامان و نيروي مردمي آنجا به تقويت خود مي‌پرداخته اند.
جد اعلاي اين خاندان امير غياث الدين حاجي از خواف خراسان ، مردي بغايت قوي هيكل و بلندقامت بوده. آورده اند در يزد كفشي كه به پاي او راست آيد، يافت نميشد. عاقبت قالب عليحده تراشيدند وموزه به اندازه پاي او دوختند. وزن شمشير او3/5 من يزد (حدود بيست كيلو) بوده است. در زماني كه لشكر اسلام به تسخير ولايت خراسان آمد،اجداد وي از ديار عرب بدان جانب آمدندو هنگاميكه لشكر تاتار به ولايت خراسان رسيد او به جنب يزد آمد. وي را 3 پسر بود. ابوبكر و محمد كه ملازم اتابك يزد يوسف شاه ابن علاالدوله گرديدند و منصور كه در ميبد يزد بود، به خدمت پدر قيام نمود و چون پدر وفات كرد، همچنان بر سر تربت پدر بماند و او را3 پسر بود: مبارزالدين محمد، زين الدين علي و شرف الدين محمد.
امير شرف الدين مظفر به سن از همه كهتر بود، اما سرآمد ميدان روزگار شد. او بغايت پاكدامن و نيكو اعتقاد بود و ازسوي اتابك يزد سرحدداري ميبد وندوشن بدو تفويض گرديده بود. پس از آن الجاتيو سلطان محافظت راههاي اردستان تا كرمانشاهان و راه هرات و ابرقو را به او واگذار كرد تا اينكه در شبانكاره پس از نبردي سخت بيمار شد و برخي از دشمنان زهر (سمقونيا) در نخودآب كرده و بدو خورانيدند. وي در سنه 730 هجري قمري در گذشت. او را از شبانكاره به ميبد منتقل كردندو در مدرسه مظفريه كه خود ساخته بود، مدفون ساختند.
فرزند وي امير مبارزالدين محمد شهرياري سائس و ديندار و شجاع بود. در تقويت دين و تنظيم شرع سيدالمرسلين و تربيت علماء و رعايت حال رعايا فكري متين داشت و در امور جهانگيري بغايت كوشا بود، لكن طبيعتش بر قساوت قلب تمايل داشت. او در امور مذهبي سخت گيريهايي داشت و شراب فروشي و شرابخواري را ممنوع ساخت تا جايي كه بدو لقب محتسب دادند. حافظ در غزليات خود هرجا كه نام "محتسب" ميبرد، مقصودش اوست.
امير مبارزالدين محمد ميبدي در سنه 770 هجري قمري متوجه ميبد شد وبه حكومت آنجا ومحافظت راهها مشغول گشت وملازمت مجلس علماء و فضلاء اختيار نموده ودر وطن اصلي قرار گرفت.او وفرزندانش مبارزات فراواني با اميرشيخ ابواسحاق و ديگران ويكديگر داشتند كه شرح مفصل آنها در تواريخ آل مظفراز جمله حبيب السير،جامع مفيدي ،تاريخ مغول و تاريخ نگارستان آمده است.وفاتش به سال 765 هجري قمري درراه بم واقع شدو درمدرسه مظفريه ميبد بخاك سپرده شد.
دومين پادشاه آل مظفر، جلال الدين ابوالفوارس، شاه شجاع بن محمد ميبدي است. وي در صبح چهارشنبه 22 جمادي الثاني 733 متولد شد و پس از خلع امير مبارزالدين محمد ميبدي به جاي پدر برتخت سلطنت نشست. وي متصرفات امير مبارزالدين محمد را به طريق زير ميان برادران تقسيم كرد: حكومت اصفهان را به شاه محمود واگذاشت و حكومت كرمان را به برادر ديگرش عمادالدين احمد سپرد. شاه محمود كه حكومت اصفهان را در اختيار داشت به بهانه هاي گوناگون به محاربه با شاه شجاع پرداخت و اين نبردها 11 سال به طول انجاميد تا اينكه با مرگ شاه محمود اين جنگها نيز پايان يافت. منقول است كه شاه شجاع در مرگ برادر رباعي زير را سروده است كه درآن نيشخند تلخ شادماني خود را ازمرگ برادر اظهار داشته است:

محمود برادرم ، شه شير كمينمي‌كرد عداوت ازپـي تاج و نگين
كرديم دوبخش ،تا بياسايد خلق او زيرزمين گرفت وما،روي زمين

يكي از ممدوحين خواجه حافظ شيرازي ،شاه شجاع مي باشد. بنا به قرائن موجود در بعض اشعار خواجه و تصريح برخي از ادباء اشعار زيادي در ديوان خواجه حافظ وجود دارد كه در مدح شاه شجاع سروده شده است. اينك نمونه هايي از اين اشعار:

در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
حافظ قرابه كش شدو مفتي پياله نوش
صوفي به كنج صومعه در پاي خم نشست
تا ديد محتسب كه سبو ميكشد به دوش


شد عرصه زمين چو بســاط ارم جوان
از پـرتـو سعــادت شـاه جهانيـان
خاقان شرق‌وغرب كه‌درشرق وغرب ‌بود
صاحبـقران و خسرو و شاه خدايگان
خورشيــد ملك پرور و سلـطان دادگر
داراي دادگستـر و كسراي كي نشان
سلطــان نشان  عرصه اقليم  سلطنت
بالا نشيــن مسنـد ايــوان  لامكان
اعظــم جلال دنيي ودين آنكه رفعتش
دارد هميشه توســن ايــام  زير ران
داراي دهــر"شاه شجـاع" آفتـاب ملك
خاقان  كامكـار و شــهنشاه نوجوان

بامدادان كه ز خلوتگه كاخ ابداع
شمع خاور فكند بر همه اطراف شجاع
.........
عمرخسرو طلب ار نفع جهان مي طلبي
كه وجوديست عطابخش وكريميست نفاع
مظهر لطف ازل ، روشني چشم امل
جامع علم وعمل جان جهان شاه شجاع


شاه شجاع ،سرانجام درسال786 پس از23 سال حكومت و نزاع دائمي با برادران وبرادرزادگان درگذشت و از اين كلبه بليت وخارستان اذيت به مامن امن وراحت وگلشن استراحت رحلت كرد. او وصيت كرده بود تا جسد وي رابه مدينه منتقل كنند، اما معلوم نيست به اين وصيت عمل شده است يا نه. در هرحال امروزه در دامنه كوه چهل مقام و درنزديكي هفت تنان سنگ قبري ديده ميشود كه از آثار دوره كريمخان زند است و مبين وجود قبر شاه شجاع در شيراز است ،چه اينكه قبل از انتقال احتمالي جسد شاه شجاع به مدينه ،جسد وي را به صورت امانت در همين محل دفن كرده بودند
آخرين پادشاه آل مظفر شاه منصور بود كه با مرگ او دوران آل مظفر بپايان رسيد. خواجه حافظ شيرازي كه با شاه منصور از ديگر پادشاهان و امراي مظفري موافقتر بوده است در هنگام اقبال و روزهاي خوش حكومت شاه منصورازاوبا عنوان "مردراه" ياد مي‌كند و چنين مي‌گويد:

بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد
نويدفتح وبشارت به مهروماه رسيد
جمال بخت ز روي ظفر نقاب انداخت
كمال عدل به فرياد دادخواه رسيد
سپهردورخوش اكنون كند كه ماه آمد
جهان‌بكام‌دل‌اكنون رسد كه شاه‌رسيد
زقاطعان طريق اين زمان شوندايمن
قوافل دل و دانش كه"مردراه"رسيد

هنگامي كه امير تيمور به پاي قلعه سفيدشيراز رسيد مهترسعادت ،كوتوال قلعه به تمرد پيش آمدو بنياد جنگ نهاد و بالاخره او رامجال مقاومت نماند و قلعه مستخلص گشت وبه امر اميرتيمور با تمام نوكرانش كشته شد. چون اين خبررا به شاه منصور دادند، فرار ار اختيار كرد. اما عاقبت سر اورا به نزد امير تيمور آوردند. بيشتر ملازمان و نوكران او كشته يا دستگيرشدند و فارس به تصرف امير تيمور درآمد و بعد از يك هفته درسال 795 هجري قمري فرمان برقتل تمام آل مظفر داد و اين طايفه از اين سراي سپنج به خانه راحت كوچ كردند.
30 بهمن 1385 11:41 بعدازظهر

ارسال دیدگاه:
نام:
ایمیل یا سایت:





مشخصات من را نگه دار  |  مشخصات من را از یاد ببر

مرکز پژوهش‌هاي فنآوري اطلاعات و ارتباطات ميبد ©1380-1386