حدودالعالم من المشرق الي المغرب (372)
انار وبهره ،كثه ،ميبذ، نائين شهركهايي اند سردسير با نعمت بسيار بر حد ميان پارس و بيابان.
معجم البلدان (ياقوت حموي -قبل از 626)
ميبد
: بالفتح ثم السكون و ضم الباء الموحده و ذال المعجمه ،بلده من نواحي اصبهان ،بها حصن حصين، و قيل انها من نواحي يزد. ينسب اليها من المتأخرين.
-عبدالرشيد بن علي بن محمد ابو محمد الميبدي سمع باصبهان الكثير و صحب اباموسي الحافظ و كتب عنه وعن طبقته و قدم بغداد حاجا ... و عاد الي بلده و حدث بها و كان له فهم و معرفه و فيه فضل و تمييز و مات في سنه 608 ببلده.
و قال الاصطخري و من نواحي كوره اصطخر ميبد
فهي علي هذا من نواحي فارس بينه و بين اصبهان فاشتبهت ، وبين ميبد
و كثه مدينه يزد عشره فراسخ ،و من ميبد
الي عقده عشره فراسخ
تقويم البلدان (ابوالفدا 721)
يزد و ميبد
از فارس دو شهرند از كوره اصطخر از جانبي كه ميان اصفهان و كرمان است. يزد و ميبد
نزديك به هم هستند. ميان فهرج و ميبد
پانزده فرسخ است. از ميبد
و نيز از يزد جماعتي از اهل علم برخاسته اند
نزهت القلوب (حمدالله مستوفي 740)
ميبد
شهر كوچك است. از اقليم سيم است. دور قلعه اش حدود چهار هزار گام است. حقوق ديوانيش دو تومان و دويست دينار است.
تاريخ جديد يزد - احمدبن حسين كاتب
ذكر تحقيق بناي مدينه ميبد و قلاع آن (صانها الله عن الآفات)
جمعي از مورخان برآنند كه مدينه ميبد[را] ميبد
ار سرهنگ يزدگرد اصغر ساخت . اما اكثر برآنند كه در زمان شاه قباد ساخته شده . و اين چنين بوده كه شاه قباد را دو پسر بود : يكي نام انوشيروان و ديگر شاه موبد . و شاه موبد پسر كوچك بود و قباد او را بغايت دوست مي داشت . ناگاه شاه موبد را مرضي واقع شد و هرچند اطباء به معالجت مشغول شدند شافي نبود . شاه قباد پيش ملك هند فرستاد و از او حكيمي حاذق طلب كرد .
داهي هند حكيمي جهت معالجه شاه موبد بفرستاد و چون حكيم به مداين پيش شاه قباد آمد و شاه موبد را بديد و به تشخيص مرض او مداومت نمود و شربت نافع نبود حكيم با قباد گفت اين هواي مداين نسبت به مرض شاهزاده مخالف است . او را از اين ولايت بيرون مي بايد برد ، و در هر زميني تحقيق هواي او كردن تا به هوايي رسند كه در عين اعتدال باشد ، معالجت شاه موبد نافع گردد . شاه قباد شاه موبد را در محفه همراه حكيم كرد و بعضي از اكابر و اطبا را مصحوب او گردانيد و از مداين بيرون فرستاد .
اين حكيم مرزوق نام داشت . منزل به منزل مي آمد و در هر ولايت و شهر تحقيق هواي مي نمود . هيچ جا قابل نديد . حكيم ملول شد . خبر به شاه قباد فرستادند كه هيچ هواي قابل اين مرض نيست . شاه قباد نوميد و متالم شد . امرا گفتند از حكيم چه آيد ؟ كار از حضرت ايزد گشايد ، همان بهتر كه شاهزاده را به آتشخانه برند و به صدقه و به دعا مشغول گردند ، باشد كه ايزد تعالي شفا بخشد . شاه قباد فرمود كه او را به آتشخانه نو برند يعني " هفتاذر " ، و صدقه دهند . شاه موبد را با حكيم و امرا روانه يزد كردند و از يزد به "هفت آذر" روانه گشتند . چون بدين مقام رسيدند كه اكنون مدينه ميبد
است .
مرزوق حكيم آن هوا را كه مي جست بيافت . بغايت خرم شد و نامه به شاه قباد فرستاد كه چون توجه به حضرت ايزد تعالي كرده شد آنچه مقصود است حاصل آمد و آن هوا را كه مي جستم يافتم و به معالجه شاه موبد مشغول گشت و شاه موبد روز به روز به حال صحت باز مي آمد تا كلي مرض ازو زايل شد .
شاه موبد بفرمود كه بنايان اطراف بياوردند و مدينه ميبد
بساخت . بيوتات و بساتين و اشجار و انهار روانه كردند و با بالاي پشته كه مثل كوهي است از گل و به مثابه سنگ است قلعه بساخت در ميان مدينه ميبد
و دروازه عالي مفتوح كرد . و بعضي مورخان آورده اند كه مدينه ميبد
[را] شاه موبد بساخت .
اما قلعه در زمان سليمان پيغمبر عليه السلام ساختند و آن چنان بود كه در زمان سليمان عليه السلام فارس تختگاه سليمان بود و ديو و پري و وحوش و طيور و انس و جن او را در فرمان بود . چنانكه مشهور و مذكور است سليمان بفرمود كه ديوان [در] كوهي قابل قلاع باشد بجهت حفظ خزينه قلعه بسازند و عمارت سليمان (ع) در عالم بسيار است . غرض كه ديوان در هر طرف مي گشتند و كوهها و پشته هاي قابل پيدا مي كردند و قلعه مي ساختند . دال ديو بدين كوه گل رسيد . بغايت قابل قلعه ديد . جهت سليمان (ع) خواست كه قلعه بسازد . خبر به سليمان رسيد . سليمان فرمود كه برين پشته از گل [و] سنگ قلعه حصين ، دال ديو بسازد. دال ديو به فرمان سليمان (ع) قلعه ميبد
بساخت و بعضي از خزاين سليمان بدان قلعه نقل كردند .
و چون سليمان (ع) وفات كرد بوم لرزي پيدا شد چنانكه كوهها از همديگر مي شكافت . خزينه اي كه در اين قلعه بود در شكاف زمين محجوب شد و بعضي را ديوار عمارت بر سر آمد و زير خاك بماند و بعد از سليمان (ع) بسيار خزاين و دفاين در اين قلعه در زير خاك مانده و هيچ پادشاه اين قلعه را به جنگ و لشكر و نقب نگرفته ، الا آنكه رعيت بسپردند . و اكنون كه حصار او كنده اند همچنان سخت ترين قلاع است و او را "قلعه دالان" خوانند و به نام دال ديو باز گويند .
مقصود آنكه بناي مدينه ميبد
بواسطه شاه موبد شد و چون شاه موبد مدينه ميبد
تمام كرد او را " موبد گرد " نام كرد و به مرور ايام "گرد" را حذف كردند و موبد را ميبد
گفتند ، و عهده بر راويست .
اما خاكي است كه اكثر اهالي او سعادتمند ميباشند و مستعد و اهل قلم و اهل تمول و سرافراز و دولتيار. و بيست و چهار ولايت تابع اوست .
سفرنامه حاج سياح
"ميبد
" دروسط صحرايي واقع شده ،آب وآبادي خوبي دارد،قصبه ايست ليكن اشجارنداشت. اهالي بسيار شتردارند كه از شترداري چارپاداري ميكنند واكثر معاش ايشان از اين ممر است واز آنجا بعضي فضلا هم پيدا شده است. شب را درآنجا بسر برده و صبح بطرف اردكان حركت كرديم. پيش ازظهر وارد اردكان شديم. شهر كوچكي است ومردمانش بسيار متعصب بطوريكه وردزبانشان لعنت بود، به هر خريد وفروشي لعنتي ميكردند. نان درآنجا ارزانتراز يزد بود.
منزل نهم(سفرنامه تلگرافچي فرنگي)
از اردكان الي "ميبد
" دو فرسخ است. از اردكان به يزد راهي دارد كه از ميبد
نمي گذرد ولي جلگه اردكان همه روزه متحرك است وازآن جهت كشيدن سيم تلگراف ازآنجا امكان نداشت. دو مرتبه به اصل شاه جاده يزد برگشتم . دهات دور اردكان و ميبد
بسيار معتبر است و عجب اين است كه مردم بتوانند با اين همه ريگ در آنجا زراعت كنند. ميبد
قصبه قديم است و در اوايل سلطنت مغول شهري بوده است و در سنه 713 امير مظفر كه اول مظفريان بوده است و در آنجا مدرسه اي بنا كرده كه حال محل دفن اوست و از عمارت قديم مظفريان چيزي حالا در ميبد
موجود نيست. در بيرون قصبه بقعه اي واقع است كه مردم قبر" سلطان رشيد "ميدانند. نقاشي و كاشيكاري وآجري بسيار خوبي داشت. حالا همه جاي آنجا خراب است . "كاروانسراي ميبد
" از بناي عباسي است و پهلوي آن چاپارخانه واقع است . مجتهد ميبد
را ديدم آدم با علم خوبي است .
سفرنامه صفاء السلطنه نائيني
چهارشنبه بيستم: منزل "ميبد
" شش فرسخي حجت آباد است. ديشب هواي راه بهحدي سرد بود كه در كجاوه با بالاپوش پشمينه راحت ممكن نميشد. خلاصه در ميبد
و در رباطي كه از بناهاي مرحوم حاج محمد ولي ميرزا وزياده از يك سنگ آب از ميان آن جاريست منزل شد.
ميبد
"خود ازمستحدثات سلطان محمدمظفر است. ازمكاسب كه خاصه اهل اين ده است كسب زيلوبافي است كه ازاينجا به غالب از امكنه زيلو ميبرند. ده معتبريست".
ايرج افشار (يادداشتهايي از شبهاي زندان سكندر)
زيلوي خوب بافت "ميبد
" و اردكان يزد است. اين دو آبادي از ازمنه قديم در بافت زيلوشهرت داشته اند. هنوز اكثر زيلوهاي مساجد ايران در يزد تهيه ميشود. در همه مساجد يزد زيلو وجود دارد وآن هم زيلوهاي كهنه، في المثل تكه اي زيلوي مورخ 808 در مسجدجامع ميبد
وزيلوهاي مورخ 927 و930 در خانقاه بيداخويد وزيلوي مورخ 963 درمسجد شاه ولي تفت هست. افسوس نقشهايي كه در زيلوها بكاررفته هنوز مورد بررسي و رسيدگي هنري قرار نگرفته است. ...
يزد، جلوه گاه مدارا ودين باوري(فروغ پورياوري)
يزد در حوزه يزدشناسي نيز محققان بسيار ارزنده اي چون مهندس كريم پير نيا دارد كه در زمينه معماري يزد، متخصص برجسته اي است. پيرنيا كه متخصص بازنشسته دانشگاه است ،مسجد جامع فهرج را كه قديميترين مسجد ايران است و از قرن اول هجري به يادگار مانده است، بعنوان گنجينه اي از ميراث فرهنگي بازشناخته است. از كساني چون ايرج افشار كه تازگي واژه نامه گويش يزدي را بهچاپ رسانده است و همو مؤلف يادگارهاي يزد است نيز بايد نام برد ودر نسل بعد، "سيد عبدالعظيم پويا" مؤلف زندان سكندر از نگاهي ديگر است كه بخصوص در حوزه فرهنگ شناسي يزد صاحب آگاهي بسيار است. يزديها يك ويژگي فرهنگي بسيار مهم دارند وآن همانا حكمت رواداري است. مسلمانان شيعه بااينكه بشدت نسبت به اسلام و شعائر مذهبي آن سخت پايبندي دارند، قرنهاست كه با اقليتهاي مذهبي ديگر و بويژه با زرتشتيان همزيستي مسالمت آميزي دارند. حتي در تاريخ گذشته اين شهر مطلقا درگيري شديد مذهبي وجود نداشته است.
اين تساهل و تسامح البته تا آنجا ادامه دارد كه منافعشان در خطر نيفتد وبه اعتقادات ديني شان توهين آشكار نشود. مسلمانها و زرتشتيان حشر ونشر بازرگاني و فرهنگي دارند، گاه درحد مراسم چايخوري هم با هم معاشرت ميكنند، اما در ضمن سالهاي سال است كه آشكارا در مورد آب كشيدن استكان ونعلبكي هم توافق و اين امر زرتشتيان را آزرده نميكند. ...
مشاركت زرتشتيها در برخي از مراسم اسلامي - مذهبي بسيار جالب ودر عين حال پيچيده است: در يزد زرتشتيها براي عبادت نه تنها به زيارتگاههاي مسلمانان كه از آنها كرامتي ،معجزه اي ديده اند ميروند و شمع روشن ميكنند، كه حتي گوسفند نذر حضرت عباس ميكنند و براي امام حسين آش ميپزند. زردشتيهاي يزدي باني مجالس روضه خواني هم هستند، گاه يك زرتشتي در دهه عزاداري محرم ،در مسجد روضه خواني به راه مياندازد وتمام مخارج آن را ميپردازد.
منابع
1- يزدنامه ،ايرج افشار،انتشارات جداگانه ،تهران 77 ،جلد دوم ،صص 240-253 |