جغرافيا نويسان قديم در توصيف شهرهاي كهن ، غالبا از سه عنصر شهري نام برده اند.اين سه عنصر عبارتنداز:1- كهندژ(قهندز) 2- شارستان (شهرستان) 3-بيرونه (ربض)
براساس اطلاعاتي كه منابع جغرافيايي قديم داده اند،غالب شهرهاي كهن چون اصفهان ،بم ،بخارا و ... داراي همين بخشهاي كلي بوده اند.در بررسي ساخت و ساز شهر قديم ميبد نيز همين سه عنصر مشهود است : الف - كهندژ (نارين قلعه) ب - شارستان (محدوده حصاربست قديم شامل محلات ميبد بالا وپايين و محله كوچك) ج -بيرونه (آباديهاي پيرامون شارستان)
كهندژها غالبا در ادوار پيش از اسلام و بيشتر در عهد ماد و هخامنشي و اشكاني ساخته شده ،و ساختمانهايي منفردوپرتراكم داشته اند كه بر بلنديهاي طبيعي يا مصنوعي ساخته ميشده اند. هدف از ساخت آنها بربالاي بلنديها تسهيل در دفاع از آنها بوده است.كهندژها غالبا هسته پيدايش شهرهايي شدند كه مركزيتي اداري - سياسي داشته اند و اصولا جايگاه پادشاهان و درباريان و نظاميان و مغان و گاهي محل استقرار معابد و نگهداري خزاين و گنجينه هاي حكومتي بوده است.
هرچند كه به هنگام هجوم دشمن و بروز دشواري ،كليه ساكنان اين مجموعه هاي محصور نگهبان آن بوده اند، اما عمدتا پاسداراني بطور موظف از آن محافظت ميكرده اند كه آنها را "دژبان" ميناميدند. نارين قلعه ميبد دقيقا يك كهندژ است. اين ساختمان كهن از معدود بناهاي باستاني خشتي باقيمانده در ايران است كه عليرغم گزندهاي فراوان زمانه ،هنوز پايدار مانده و ميتوان آنرا نمادي از هويت تاريخي و فرهنگي خطه يزد دانست.
پيشينه تاريخي:
پيشينه دور ودراز نارين قلعه نا آنجاست كه اين كهندژ هويتي اسطوره اي يافته است ،بگونه اي كه حتي منابع تاريخي قرن 8 و9 نيز آنرا با توصيفهاي افسانه اي درهم آميخته اند. اين رمز وراز حتي در نام قلعه نيز وجود دارد. نارين قلعه كه مردم ميبد آنرا "نارنج قلعه" مينامند در قديم به "دژدالان" شهرت داشته است و قدما آنرا يكي از مراكز آغازين آبادي نشين در خطه يزد دانسته اند.
محمدشبانكاره اي اين قلعه راهمان "دژسفيد" ميداند كه درشاهنامه ازآن ياد شده است. معين الدين نطنزي در قرن نهم همين روايت را با ترديد بيان كرده است. در همان زمان احمدكاتب بناي قلعه را به سليمان نبي نسبت داده و گفته كه گنجينه دفاين سليمان به آنجا برده شده و هيچ پادشاه اين قله را به جنگ و لشكرو نقب نگرفت الا آنكه رعيت بسپردند. توجه به اين نكته ضروري است كه روايتهاي منسوب به جمشيد باستاني ،در ايران بعد از اسلام به حضرت سليمان منصوب گرديده است.
تصوير1: نارين قلعه، نما از بالا
موقعيت و شناسايي فضاها:
نارين قلعه رااز آغاز برفراز تپه ي بلندي برافراشته اند كه برتمام منطقه ميبداشراف دارد ،به گونه ايكه پيكر قلعه از فواصل دور به صورت يك عنصر شاخص ديده ميشده است. در زماني كه شارستان ميبد ساخته شداين كهندژ در گوشه جنوب شرقي آن واقع گرديد.
نارين قلعه به اقتضاي نامش به صورت مجتمعي متراكم ومحصور در ديوارهاي بلند تودرتو است. اين بنا در 5 طبقه شكل گرفته است ،البته طبقات مشخصا از هم جدانيست و درواقع نوعي شكل گيري مطبق و درهم آميخته اماكن از كف تا بام ارگ ميباشد. چندفصيل و دربند، بخشهاي مختلف بالا وپايين قلعه را ازهم جداميكرده است
گفتيم كه تمامي نارين قلعه را روي يك تپه برجسته رسي ويا به قول مورخان قديم يزد روي "كوه گل" نهاده اند.به گماني اين تپه پبش از بناي قلعه نيز به عنوان مسكن (به شكل بوكن) يا نيايشگاه مورد استفاده ساكنان منطقه قرار ميگرفته است. براي پي ريزي بناي چندطبقه قلعه ،تپه زيربناي آنرا با خندقي كه در اطراف آن كنده اندبه صورت مكاني مجزا درآورده اند تا دفاع ازآن ميسرباشد.همچنين قسمتهايي از بدنه اين "كوه گل" را تراشيده اند تا بخشهايي ازآنرا به صورت شالوده برج و باروها وقسمتهايي ازآنرا نيز به عنوان بستر فضاهاي موردنياز آماده سازند. چنانكه پيداست حتي از جدار عمودي كالبد پلكاني اين تپه برساخته نيز براي تعبيه درگاه و كندن "بوكن ها" و دهانه هاي راهروهاي زيرزميني قلعه سود جسته اند. در اين بوكنها هيچ پيرايه اي به چشم نميخورد و از ظاهر آن برميآيد كه حتي دروبست هم نداشته اند.
تقريبا تمامي اين مجموعه متراكم را ازخشت و گل ساخته اند و ديوارها غالبا به صورت چينه و برخي خشت وگلي و برخي خشت وگل وچينه توأم است. كليه فضاها،محوطه ها،ديوارها،برجا و دربندهاي بنا مجهز به تيركشها ،روزنها و جان پناه است كه با توجه به ساير ويژگيهاي دفاعي قلعه، نشاندهنده اهميت نظامي آن در قديم بوده است.
بخش اصلي وكهن قلعه درقسمت فوقاني مجموعه واقع گرديده است. ظاهر بنا نشان ميدهد كه بارها تعمير شده است ،اما كهنترين بخشهاي آن در اثر تعميرات تازه تر نسبتا سالم مانده است. خشتهايي كه در پي هاي اين قسمتها به كاررفته است ،داراي قالبهاي بزرگ و ستبر بوده و اندازه آنها اكثرا(10*24*40) سانتيمتر ميباشد، اما خشتهايي با اندازه هاي (11*28*45) و (10*22*37) سانتيمتر واندازه هاي ديگر نيز توأمادر همان پيها مشاهده ميشود.شايد درآن زمان هنوزاندازه واستاندارد مشخصي براي قالب خشتها معين نبوده است و يا احتمالا اين بخش بنا را دراقدامي شتاب آلود ساخته اند. در اين قسمت آثار فرسودگيها و مرمتهاي گوناگون از دوره هاي مختلف تاريخي مشاهده ميشود و خوشبختانه همين مرمتها موجب حفاظت كهنترين بخش بنا گرديده است. به نظر ميرسد كه محوطه هاي پايينتر را در دوره هاي جديدتر ساخته اند. در حياط مركزي قلعه كه اينك آنرا از خاك انباشته اند و زمين بازي شده است ،آثار ساخت و سازهاي آجري و ساروج نيزمشاهده شده است
تصوير 2: نمونهاي از خشتهاي بكاررفته در ساختمان قلعه
پيمايش خيالي-واقعي نارين قلعه براساس يادها وخاطرات گذشته:
ديوار اصلي قلعه راروي يك پلان مدور (بيضوي) پي افكنده اندكه گرداگرد آنرا خندقي عريض فراميگرفته است و بخش عمده اي از آن هنوز باقيست.
تصوير3: خندق و بخشي از ديوار ساساني شهر ميبد در كنار نارين قلعه
اين خندق جز در قسمت جنوبي در بقيه جهات به اندازه اي وسيع است كه در آن هنگام به احتمال زيادبه صوررت ميدانگاهي مناسب مورد استفاده هاي گوناگون از قبيل تجمعات ،مشق نظامي ،اردوها ويا كاربردهايي چون بارانداز وغيره داشته است.
درگاه اصلي قلعه در ارتفاع دومتري زمين در ديوار خارجي تعبيه شده بود. اين دروازه داراي دري بسيار محكم و مخصوص بود كه لولاي آن در كف درگاه قرار ميگرفت ،بگونه ايكه با زنجير و قرقره هاي محكم باز وبسته ميشده و هنگام باز شدن روي سكوي مقابل بصورت "تخته پل" ميخوابيده و پياده و سواره ميتوانستند از روي آن عبور كنند.
در ودالان اصلي قلعه داراي برج نگهباني و تأسيسات دفاعي ويژه اي بود كه درهنگام محاصره هاي سخت و هجوم دشمن براي گشودن يا شكستن ويا سوزاندن در ورودي قلعه ميتوانستند از آن استفاده كنند. بدين ترتيب كه علاوه بر روزنهاي مورب و افقي براي ديده باني وتيراندازي ،چندين سوراخ عمودي نيز در "سردرگاه" تعبيه شده بود كه درصورت هجوم دشمنان به محل درگاه پاسداران ميتوانستند بافروريختن آب داغ ،روغن داغ وآتش و ... مهاجمان رااز محوطه درگاه قلعه برانند. دربندهاي طبقات بالاتر نيز همينگونه تجهيزات داشته اند.
تصوير4:نمونهاي از برجهاي نگهباني نارين قلعه
در پشت درگاه اصلي كه درواقع دروازه قلعه بود ، يك كرياس يا دالان نسبتا بزرگ (حدود 50 مترمربع) قرار داشت كه سه درگاه كوچكتر ازآن جدا ميشد.درهاي سمت راست و چپ به "فصيل" ميرفت و تمام محيط ديوار دوم را دور ميزد و درگاهروبرو به مثابه دومين دربند به محوطه بزرگ داخل قلعه گشوده ميشد. در و درگاه و كرياس و تجهيزات آن يك مجموعه دفاعي مستحكم ودرواقع حساسترين بخش دفاعي قلعه به شمارميرفت.
محوطه بزرگ داخلي قلعه كه ميتوان آنرا حياط مركزي ناميددر پشت ديوار دوم جاي داشت و بسياري از اماكن و فضاهاي موردنياز ساكنان قلعه درآن قرار داشت. اين محوطه كه حدود 10000 متر مربع وسعت دارد،پس از ويرانگريهاي اخير از خاك وآوارها انباشته شده ،چندمتر برآمده و از كف اصلي بلندتر شده است (واينك به صورت زمين بازي درآمده است). چند طبقه از اماكن ويران شده قلعه زير همين زمين بازي مدفون شده است. اماكن اين مجموعه نيز از خشت و گل ساخته شده و برخي نيز بصورت "بوكن" در بدنه تپه زير بناي قلعه كنده اند كه هنوز آثار بخشي از آنها در جبهه جنوبي بناي قلعه پيداست.
درگاه و دربند سوم دركنار ديوار شرقي محوطه وسيع داخلي قرار دارد و خوشبختانه هنوز نيمه ويرانه اي ازآن پابرجاست و ازآنجا به دربند چهارم ميرسد كه درگاههاي آن به "فصيل" بعدي و محوطه هاي نسبتا پراهميت ارگ در طبقات بالا گشوده ميشود. بخش اصلي و گويا كهنترين بخش بناي ارگ، بصورت يك مجموعه مكعبي در اين اشكوب واقع گرديده است و خود شامل 3 طبقه درهم آميخته ميباشد. براي رسيدن به طبقات بالاتر بايد راهرو فصيل رابه سمت غرب دور زد.
"دربند" پنجم قلعه در ديوار غربي ارگ قرار دارد و قسمتهاي فوقاني يا به اصطلاح شاه نشين را از طبقات پايين جدا ميكند. در اين طبقه اتاقها و محوطه هاي نسبتا پاكيزه اي ساخته شده كه قاعدتا مورد استفاده حاكمان بوده است. در بالاترين طبقه قلعه كه هنوز بخشهايي ازآن سالم مانده است ،ايواني روبه شمال گشوده كه از اين ايوان مشرف به شهر ميتوانستند تمامي منطقه ميبد تا چندين كيلومتر را زير نظر داشته باشند. اين ايوان را در ميبد ايوان "شاه نشين" مينامند. گويا كهندژها غالبا داراي چنين موقعيت و چشم اندازي بوده اند. شاه نشين بلند و مشرف بر شهر رادر قديم گويا "ايوان" و"كياخره" و به عربي "طربال" ميگفته اند.
ايوان شاه نشين نارين قلعه هم اينك نيز بنايي مشرف بر شهر است و ازتعميرات نسبتا جديد آن پيداست كه تا اوايل قرن حاضر نيز به گونه اي مورد استفاده بوده است
تصوير5: دربند چهارم نارين قلعه بعد از مرمت
شبكه ارتباط زيرزميني:
نارين قلعه بنابر شواهد موجود و روايتها داراي نظام پيچيده رفت وآمد زيرزميني و ارتباط پنهاني بوده است. هنوز درباه نظام ارتباطي و نحوه كاربرد راهروهاي زيرزميني قلعه ،پژوهش جامعي صورت نگرفته است. دهانه تعدادي از اين راهروها هنوز در جاي جاي قلعه پيداست. بسياري از ميانسالان ميبدي به ياددارند كه بقاياي يك راهرو سرپوشيده در لاي باروي بلند و ستبر قلعه وجود داشته است. ابعاد اين راهرو به اندازه اي بودكه چارپايي با بار بتواند ازآن عبور كند. مردم ميبد هنوز اين روايت را بازگو ميكنند كه از اين قلعه يك راهرو زيرزميني تا محل آسياب سنگ سياه در غرب آبادي بيده وجود داشته است. اين راهروي زيرزميني ومخفي كه به احتمال زيادبا ملاحظات سنجيده اي ساخته بودند،براي ارتباط پنهاني ،تأمين نيازمنديها،گريز از دشمن به هنگام جنگ و محاصره و ... مورد استفاده بوده و خود از نشانه هاي اعتبار و حساسيت اين كهندژ از جهت اقتصادي ،اجتماعي و نظامي به شمار ميرود. ميگويند درهنگام جنگ و محاصره و يا حتي در مواقع عادي ، رفت و آمدها و نقل انتقال كالاهايي كه ميخواستند دور از چشم همگان باشد، از اين راهرو زير زميني انجام ميدادهاند. پشت درگاهي كه منتهي به بلندتريندربند قلعه است ،دهانه يك كانال زيرزميني پيداست كه مردم آنرا دهانه همان راهرو ميپندارند.
چاه و چرخ الماس:
گفتيم كه كهنسالي قلعه و ناشناخته بودن برخي آثار و فضاهاي آن افسانه هاي چندي را پديد آورده است. از آن جمله چاهي است كه دهانه آن در محل دربند ارگ و درسمت راست راهرو واقع است. مردم ميبد درباره اين چاه ،افسانه اي را بازگو ميكنند كه موجب شهرت اين چاه به چاه "چرخ الماس" شده است. مردم باور داشته اند كه اگر كسي در كنار اين چاه گوش فرا دهد ، آواي گردش چرخ الماس خواهد شنيد. ميگويند اين چاه محل گنجينه هاي شاهي بوده است وبرخي نيز آنرا زندان و سيه چال ميپندارند.چاه مزبور داراي ساختار ويژه اي است كه صاحبنظران آنرا مربوط به دوران بي تجربگي بشر در حفر چاه ميدانند وطبعا از شواهد ديرينگي قلعه است. اين چاه به صورت مربعي به طول ضلع 30/1 متراست. در حفر اينگونه چاهها ،چاهكن به روش ايستاده و كمرخيز عمل ميكرده است و لذا به فضاي بيشتري نياز داشته است ،حال آنكه در حفر چاه به صورت گرد،چاهكن به روش نشسته و دوراني عمل ميكند. روش اخير تازه تر و كم هزينه تر است. مقنيان يزداينگونه چاهها را "چاه كرماني" يا "چاه گوري"(گبري=پيش ازاسلام) ميدانند
منبع:
سيماي باستاني شهر ميبد-سيدعبدالعظيم پويا- صص 32-20