RSS
صفحه اصلي تيتر مطالب عضويت در خبرنامه درباره ما تماس با ما English

سيد محمد رضا ميبدي - دفعات نمایش: 276
از جمله علماء و اكابر حكماي عصر ناصري ،صاحب كمالات عاليه و از عرفاي قرن چهاردهم كه به كثرت تحقيق و فصاحت كلام مشهور بوده است. معظم له برادرآيت الله العظمي حاج سيد علي ميبدي ميباشد. از تاريخ ولادت و وفات آنجناب اطلاعي در دست نيست. در عراق عرب و عجم مشهور اهل فضل بوده و در محضر اعلام بنامي همچون شيخ عبدالحسين تهراني ملقب به شيخ العراقين ،عارف وارسته ،ملاحسينقلي همداني ،فاضل اردكاني ،حاج ملاهادي سبزواري و غيره تلمذ نموده و خوشه چين معارف برادر بزرگوارش علامه ميبدي در كرمانشاه بوده است.

در مقدمه ديوان اشعارش آمده است: "... سيد سند، حبر معتمد، دانا باحكام شريعت ،سالك مسالك طريقت ،عارف به اسرار حقيقت ،حكيم نحرير، فيلسوف كبير، آقا سيد محمد رضا الحسيني المتخلص بالحكيم النيازي است كه صيت شعرش در عراق و فارس به گوش عوام و خاص ناس رسيده ،وآن بزرگواريست به زمره ادب و كمال آگاه و به هر دري از حكمت ... لاسيما در فنون طب كه افلاطون را به شاگردي عار داشتي ... خلق او كريم طبعش چون طريقه اش مستقيم ... در قصيده سرائي گوي سبقت از همگنان ربوده وپرده از روي عروس مضامين گشوده ،بيانش بلند، مقامش دلپسند ... الحاصل در هيچ مقامي از مقامات ،كم از استادان آن فن نيست بلكه به پاره از جهات ترجيح دارد ... مولد همايونش در خطه يزد، درايام شباب مشغول تحصيل كمال بوده ... سياحت بسيار كرده ،مدتي در تبريز و زماني در كرمانشهان و بعضي از اوقات در خراسان واكثر اوقات در طهران بسر ميبرده ،امناي دولتي همگي به صحبتش راغب ،واشعار بديعش را طالب بودند.... و برادرارجمند ايشان وهو العليم الحكيم الفاضل الجليل ذي الشوكه و الشأن جناب مستطاب افقه الفقهاء العظام سلاله دودمان مرتضي و نقاده خاندان مصطفوي آقاي آقا سيد علي مجتهد هستند ..." الخ.

در شعر گاهي "حكيم" و گاه "نيازي" و گاه "حكيم نيازي" تخلص كرده است. ديوان اشعار آن جناب در كتابخانه خاندان ميبدي نگاهداري مي‌شود. اشعار به خط خود مرحوم است و نسخه اي است منحصر به فرد و مقدمه ،به خط نستعليق زيبايي نوشته شده كه كاتب آن مشخص نمي باشد،اما از عبارات تحرير شده معلوم ميشود كه شخص بافضلي بوده است. (تصاويري از صفحات ابتدا و انتهاي اين ديوان را در بخش اسناد مشاهده مي‌كنيد)


از اوست:

دوش‌ در زاويه‌ رنج‌ و ملال

‌خفته‌ بودم‌ به‌ غم‌ وغصه‌ همال‌

تا كه‌ از مطلع ‌ كاشانه‌ من

‌جلوه ‌گر شد مه‌ فرخنده‌ خصال‌

با قدي‌ همچو سهي ‌ سرو روان

‌بارخي‌ همچو خوراما به‌ مثال‌

در خراميدن ،‌ طاووس ‌ بهشت

‌در نگاهيدن‌ ، همراز غزال‌

زلفكانش‌ خلف ‌ عنبر تر

گيسوانش‌ سپر وهم‌ و خيال‌

كرده ‌ پيوند به‌ شمشير اياز

بسته ‌ بر عارض‌ خورشيد، هلال‌

بر كفش ‌ ساغري‌ از آتش‌ تر

تهي‌ از غم‌ ، ز فرح‌ مالامال‌

گفت‌:برخيز و حكيمانه‌ بنوش

زين پريشاني‌ احوال ،‌ منال‌

گفتم‌ اي‌ گل‌ رخ ‌ نسرين‌ عارض

‌گفتم‌ اي‌ مه‌وش‌ خورشيد جمال‌

مژده‌اي‌ داري اگر زود بگو

بلكه‌ آسوده‌ شوم‌ من ‌ ز ملال‌

گفت‌ هان ‌ مي‌رسد از خطه‌ ري

‌مهدي‌ جود و خداوند جلال‌

سيد و سرور و سالار و كريم

‌مايه‌ عقل ‌ و كمال‌ و اقبال‌

آنكه‌ در خدمت‌ او پشت‌ سپهر

شده ‌ همواره ‌ قرين ‌ غربال‌

الف‌ قامت‌ ارباب‌ شرف

‌در حضورش‌ شده‌ هم پايه‌ء‌ دال‌

همتش،‌ شير فلك‌ را به‌ كمند

كرده‌ زنجير و ورا كرده‌اكال‌

اي فلك‌ رتبه‌ بزرگي‌ كه‌ تورا

نستانيده ، مگر اهل‌ كمال‌

بهر تعريف‌ تو تفصيل‌ چه‌ سود

به كه‌ تعجيل‌ كنم‌ در اجمال‌

تا شود از كرم ‌ حضرت ‌ حق

‌مطبخ‌ آتش‌ دل‌ ، آب‌ زلال‌

تو و احباب‌ تو را عمر دراز

همه‌ روز وهمه‌ ماه‌ وهمه‌ سال‌

مدح‌ خوان‌ تو " نيازي حكيم"

‌شود از سوي‌ تواش ‌نيكي‌ حال‌



نشسته‌اي‌ تو، چو سلطان ‌ مقتدر در كاخ‌

ببين‌ كه‌ زنده ‌ مرا پوست ‌ مي‌كند سلاخ

چو گل‌ به‌ تخت‌ چمن‌ جا گرفته‌اي‌ شب‌ وروز

هزار دل‌ به ‌ خيال ‌ تو شاخ‌ اندر شاخ‌

شكسته ‌ بال‌ و پر ما به‌ تنگناي ‌ قفس

‌تو در نشاط و سروري ،‌ در آشيان‌ فراخ

هزار تير جفا از كمان ‌ ابرويت‌

به‌ سينه‌ام‌ زدي‌ اي‌ شوخ ‌ و من‌ نگفتم‌ آخ

براي‌ آن كه‌ شود پخته‌ بلكه‌ حالت‌ خام

‌به زير ديگ‌ وفا، سوخت‌ بنده‌ را طباخ‌

گذشت‌ يار و " حكيم‌ نيازي "‌ از سر سوز

درون ‌ كلبه‌ء‌ احزان ،‌ نشسته‌ با صد راخ



بنگر تو شها به‌ آه‌ خورشيدي‌ من

‌مپسند به‌ باب‌ خويش‌،‌ نوميدي‌ من‌

عيد است‌ واميد دارم‌ ازحضرت‌ تو

اي‌ اصل‌ كرم ،‌ عطاي‌ كن‌ عيدي‌ من‌



بيچاره‌ام‌ اي‌ امام‌ من‌ چاره‌ خوش است

‌هان‌ چاره‌ براي‌ مرد بي‌چاره‌ خوش‌ است

آواره‌تر از مني‌ ، نداري ‌ در خيل

‌احسان‌ و كرم‌ به‌ شخص‌ آواره‌ خوش‌ است‌



خوب‌ است‌ شها كه‌ سرفراز از تو روم

‌مپسند كه‌ باسوز و گداز از تو روم

گر لطف‌ كني،‌ گر نكني‌ ، خواهم‌ رفت

‌آقا ، مگذار بي‌نياز از تو روم



منبع



تذكره مشاهير ميبد (نسخه خطي)- محمدكارگر شوركي
30 بهمن 1385 3:15 بعدازظهر

ارسال دیدگاه:
نام:
ایمیل یا سایت:





مشخصات من را نگه دار  |  مشخصات من را از یاد ببر

مرکز پژوهش‌هاي فنآوري اطلاعات و ارتباطات ميبد ©1380-1386