شهر ميبد ، در قرون گذشته ، با روندي آرام و سنجيده تحول و گسترش يافته است . چند و چون اين تحول و سمت و سوي اين گسترش تابع عوامل چندي بوده است كه عمده ترين آنها عبارتند از :
-مورفولوژي بستر شهر و شيب زمين به سمت شمال ،
-مسير آبها و قناتها و نوسانهاي منابع آب ،
-شبكه راههاي اصلي و فرعي ،
-افزايش جمعيت و لزوم حفاظت از مناطق مسكوني ( امنيت ) .
پس از بنياد هسته باستاني شهر ، يعني " نارين قلعه " نخستين مرحله گسترش شهر قديم طراحي و ساخت محدوده " شارستان " يا شهرستان است . شارستان با خندقها و ديوارهاي ستبر و بلند ، محدوده اداري ، سياسي و مذهبي شهر را از محيط اطراف جدا مي كرده است . ساخت اين محدوده اداري شهر ، بنابر روايات تاريخي ، با دخالت سران و كارگزاران نظامي - سياسي نيرومند انجام گرفته است ، و آنرا به عهد ساساني نسبت داده اند .
به استثناي محدوده شارستان قديم كه طراحي فضاي كالبدي آن براساس نقشه هاي معمول شهرهاي ساساني صورت گرفته است ، در گسترش هاي بعدي ، محيط آباديها و فضاهاي داخلي آن را مقتضيات بوم شناختي و نيازها شكل مي داده اند .
پهنه هاي نوگستر ، و آباديهاي نوپديد ، غالبا به سمت شمال پيش رفته اند ، ( توسعه خطي ) بدين معني كه كهن ترين آباديهاي ميبد در جنوب ، و فضاهاي مزروعي و مسكوني جديدتر در سمت شمال پديد آمده است . هر چند در اين جهت گيري چند عامل جغرافيايي در كار بوده است ، اما گفتني است كه رفت و آمدهاي مردم غيربومي در جاده هاي كارواني جنوب ميبد و بيم خطر چپاول غارتگراني كه غالبا از سمت فارس به ميبد مي تاخته اند ، مانع عمده اي در گرايش شهر به سمت جنوب بوده است و ميتوان گفت كه تا سي سال پيش ، هيچگونه گسترش در جنوب ميبد ( جنوب جاده كارواني ) صورت نگرفته است و اراضي آن قرنهاي متمادي باير افتاده يا به صورت كشتزار از آن بهره برداري مي كرده اند .
آباديهايي كه خارج از حصاربست شهر پديد آمده اند ، همان بيرونه ها يا سواد و حومه شهر بوده اند كه از جهات اقتصادي - سياسي و فرهنگي با مركز شهر ارتباط متقابل داشته اند .
نخستين بيرونه اي كه به محدوده شهرستان پيوسته ، " محله بشنيغان " در پشت ديوار و دروازه شمالي شهر بوده است .
محله بشنيغان را در واقع بادي ابتداي يك راه باستاني ناحيه اي دانست . اين راه دنباله مسير محوري شمال جنوبي شهر قديم است كه پس از خروج از دروازه شمالي شهر تا منطقه اردكان ادامه يافته و از آنجا با پيمايش بيابان ، به سوي مراكز آباد " خوار " و " خراسان " مي رفته است .
تصويري از موقعيت محلات مختلف ميبد
در قرون اخير كه راههاي قديم بي رونق گرديد ، اين راه بيشتر به عنوان جاده پيوندي ميبد - اردكان مورد استفاده بوده و امروز بصورت خيابان درازي ميان دو شهر ميبد و اردكان واقع گرديده است . از اين راه محوري چند شاخه راههاي فرعي ، دسترسي مركز شهر به آباديهاي شرق و غرب ميبد را ميسر مي ساخته است . اين انشعابها بيشتر در محوطه بشنيغان است ( از در سيد قنبر تا پشت قلعه بشنيغان ) .
محله بشنيغان ، در جريان آرام گسترش شهري ميبد به سمت شمال پديد آمده و ضميمه شارستان قديم گرديده به گونه اي كه فضاي كالبدي شهر در بسته را تا اندازه اي دگرگون ساخته است . اين محل در ميان شبكه راههاي قديم ارتباطي شكل گرفته است . هريك از اين راهها ( كوچه ها ) در نقطه اي كه از خط محيطي محله بشنيغان مي گذشته است يك دروازه داشته كه نوعا دروازه فرعي و درجه دوم بشمار مي رفتند ولي عملا تا اندازه اي كار دروازه اصلي شمالي را انجام مي داده است . ( دروازه اصلي كه در پشت ديوار شمالي شارستان - محل فعلي باغ عربها- واقع بوده ، در قرون اخير اهميت دروازه اي نداشته است ) .
مهمترين دروازه بشنيغان ، در مسير راه اصلي و در شمال آبادي قرار داشته و به نام " دروازه حاجي ملارضا " معروف بوده است . دروازه ديگر در مسير راه " مهرجرد " است كه آنرا " دروازه سلمان " مي ناميده اند . دروازه اي كه در مسير راه " فيروزآباد " قرار داشته ( شرق بشنيغان ) به نام " دروازه كولي خانه " معروف بوده است ( در مسير كوچه هاي پيررزگ ) . همچنين چند دروازه كوچكتر نيز در مسير ديگر راههاي خروجي بشنيغان بوده است كه يكي در محله " كنزيها " سر راه " كوچه باغ " در غرب آبادي و ديگري در كوچه " سركوره " در شرق آبادي قرار داشته است . دروازه كوچك ديگري در شمال بشنيغان سر راه فرعي مهرجرد و ده آباد قرار داشته كه به سبب نزديكي با آسياب " لكگ = LEKOG " آنرا به همين نام مي خوانده اند . بنابراين ، بشنيغان به عنوان بخش گسترش يافته شهر قديم ، در مجموع به سهم خود هفت دروازه داشته است ، اين دروازه ها گستره تازه تر شهر را از محوطه هاي پيراموني آن جدا مي كرده اند .
گفتيم كه در روند گسترش شهر قديم عوامل " آب و راه و امنيت " مشتركا در كار بوده اند . برپايي و گسترش بيرونه ها نيز بر همين ساز و كار استوار بوده است . مثلا فيروزآباد در قديم به انگيزه آب و امنيت به سمت شمال و غرب گسترش يافته و اندك اندك به مركز شارستان پيوسته است . بخش اعظم اين آبادي توسط رودخانه اي كه در شرق آن قرار داشته تا اندازه اي محصور مي شده و چند دروازه كوچك نيز در شمال و جنوب و شرق منطقه مسكوني اين آبادي پديد آمده است . محله قلعه فيروزآباد در قديم گسترشي نداشته است . آبادي هاي شمال ميبد كه غالبا در ميان فضاهاي پرمانع و كشتزارها و باغ و بند واقع گرديده در شرايط عهد قديم ، موقعيت مناسبتري براي گسترش داشته اند . توسعه مهرجرد و ده آباد و بفروييه بيشتر بر همين زمينه هاي مساعد استوار بوده است . عشرت آباد - امير آباد ، شاه جهان آباد و شورك ( شهيديه ) نيز در قرون اخير كه امنيت بيشتري برقرار گشته ، بنياد و توسعه يافته اند .
از سوي ديگر ، ده دژ باستاني " بيده " كه در منطقه نسبتا ناامني قرار داشته است ، قرنهاي متمادي از محدوده دژمانند خود خارج نگرديده بود و تا اوايل قرن اخير حتي يك خانه نيز در خارج از اين محدوده نساخته بودند . يعني مي توان گفت كه در دوره هاي قديم قرنهاي متمادي هيچ گسترشي نداشته است ، بدين لحاظ در دوره هاي گذشته ، جمعيت اضافي آن به خارج از محل مهاجرت مي كرده اند . در همان منطقه حتي اماكن غير مسكوني نيز تامين نداشته است ، چنانكه آسياب " كچلگ = KACHALOG " درغرب بيده خود در واقع يك قلعه و ، " دژواره " است . حسن آباد كه در همان ناحيه بنا شده با اينكه يك آبادي نسبتا نوبنياد و مربوط به دوره هاي اخير است ، در يك چهارديواري دژمانند طراحي و بنا شده كه با ديوارهاي بلند و چهار دروازه استوار محافظت مي شده است . آثار يكي از آن دروازه ها هنوز باقي است .
در قرن اخير با تغيير مسير راهها ، برقراري نسبي امنيت ، تامين آب از چاههاي عميق و نيمه عميق ، تحول در نظامات اقتصادي - اجتماعي و فرهنگي قديم و پيدايش موسسات اجتماعي جديد ، احداث خيابانها و راههاي تازه و ... تركيب شهر قديم و سازواره سنتي آن دگرگون شده است و باقيمانده بافتهاي قديم و ساخت و سازهاي جديد ، تركيب آميخته اي را پديد آورده اند كه در كنار هم ، بار زندگي سنتي و زندگي امروز را مي كشند . |