ده نشيني و استقرارهاي روستايي ، سرآغاز پيدايش شهرهاي قديم بوده است. شهر كهنسال ميبد نيز در روند تكامل تاريخي روستاها و آباديهايي پديد آمد كه پيش از پيدايش شهر در اين منطقه پاگرفته بودند ، با اين تفاوت كه روستاهاي اوليه منطقه را مساعدت شرايط جغرافيايي و بوم شناختي (اكولوژيك) پديد آورده بود، اما در پيدايش شهر قديم ميبد ، عامل اساسي ، عامل اداري و سياسي بوده است.
اين يك نكته تاريخي و جامعه شناختي است كه اصولا شهر در ايران پديده اي سياسي بوده و تاثير عوامل اقليمي و جغرافيايي در درجات بعدي قرار دارد. به عبارت ديگر مي توان گفت كه شهرهاي باستاني ايران عمدتا داراي خصيصه اي سياسي بوده و با سازمان حكومت پيوند داشته اند ، به گونه اي كه به نوعي كلني هاي اداري- نظامي تبديل مي شدند.
موقعيت ويژه ميبد در فلات مركزي ايران چنان بوده است كه در كشمكشهاي داخلي اقوام ماد ، پارس و پارت در ميان مثلث قدرت هاي منطقه قرار داشته است و پس از تشكيل امپراتوري هخامنشي نيز بصورت پايگاهي در مرزهاي پارس و ماد و به عنوان يكي از حلقه هاي اتصال ساتراپ نشينهاي اطراف بيابان عمل مي كرده است. به علاوه قراين و شواهد حاكي است كه پس از هجوم اسكندر به ايران و تشكيل حكومت سلوكيان يكي از كلنيهاي نظامي آنان در اين منطقه از خاك ماد استقرار يافته است.
همچنين ، ميبد به سبب قرار گرفتن در كنار شاهراه باستاني ري - كرمان و نقش ويژه پاسداري از امنيت راههاي بازرگاني ترانزيتي ( گذري) در منطقه، مركزيتي را پديد آورد كه از دوران باستان ، با استقرار سازمان هاي حكومتي ، شهرنشيني در آن آغاز گرديد.
با اينكه در پيدايش شهر قديم ميبد به احتمال قوي يك سازماندهي حكومتي و عامل سياسي در كار بوده است ، آمادگيهاي اقتصادي و توان بهره وري از محيط (به ويژه كشاورزي و دامداري) همراه با دستيابي به تكنولوژي تكامل يافته زمان در تامين منابع اطمينان بخش آب (قنات) را نبايد ناديده گرفت.
بررسي ارگانيسم شهر قديمي ميبد تركيبي را به دست مي دهد كه با نظامات شهرسازي باستاني ايران كاملا انطباق دارد و خود نشانگر آن است كه در طرح ريزي شهر قديم ميبد از الگوها و نقشه هاي سازماندهي شده اي استفاده شده كه در ايران باستان معمول بوده است.
دشواري عمده بررسي اين است كه تاكنون پژوهش هاي باستاني در منطقه انجام نشده است تا با تعبير يافته هاي آن بتوان به نتايج مشخصي رسيد و ناگزير بيشتر به استنتاج مباحث نظري و مشاهده آثار و شواهد موجود پرداخته شده است
جامعه شناسان و دانشمندان تاريخ شناس در مورد شهر نشيني و پيدايش شهر علل و عواملي را بر شمرده اند ، كه در بررسي ويژگيهاي شهر نشيني در ميبد ، مصاديقي از آن ديده مي شود. به علاوه آثار و پديده هاي چندي از شهر نشيني و شهرسازي باستاني تا كنون در ميبد پايدار مانده است كه مي توان از آن به عنوان اسناد آشكار هويت باستاني منطقه ياد كرد. از آن جمله اند : راههاي باستاني، قناتهاي چندهزارساله، وجود بقاياي صنايع بسيار كهن از جمله گداخت فلزات و سفالگري ،همچنين بنيادهاي ديني وتاسيسات شهري.
بنيادمؤسسات يادشده، بويژه "دژهاي استوار " در دنياي قديم نشان دهنده دگرگونيهاي اساسي در نهادهاي اقتصادي - اجتماعي و رويهم رفته سرآغاز يك روند اجتماعي درخشان در تاريخ مناطق و طلايه شهرسازي و شهرنشيني در دوران باستان بوده است. شاخص ترين اثر باقي مانده از شهرسازي قديم در ميبد ، بناي باستاني نارين قلعه است. اين بنا از يك ديد، بيانگر پيدايش تحول بنيادي در ساختار اجتماعي و اقتصادي و ايجاد مركزيت سياسي قديمي در منطقه ميباشد.
از آنجا كه شاخص ترين و در عين حال كهنترين پديده باقيمانده از نهادهاي شهرنشيني قديم و نشانه حضور سياسي و نظامي دولت و حكومت در ميبد همين كهندژ است ، توضيح ابعاد مختلف اين يادگار قرون و اعصار، به عنوان تلاشي براي بازشناسي هويت تاريخي و آغاز شهرنشيني در منطقه تلقي مي گردد.نارين قلعه به تنهايي داراي ارزشهاي تاريخي ، جغرافيايي ، معماري و شهرسازي ، سياسي و نظامي و مذهبي و اسطوره ايست، همچنانكه استاد "محمد كريم پيرنيا" بر آن بود كه از لحاظ تاريخ معماري اهميت اين بنا كمتر از تخت جمشيد نيست.
پلان مدور و ارزشهاي نظامي آن يادآور دژها و استحكاماتي است كه در دوران پرماجرا و تاخت وتازها و كشمكشهاي داخلي و جنگهاي خانگي بين قبايل پارت و ماد ، ميساخته اند. از لحاظ معماري و شهرسازي نارين قلعه سلسله اي متواتر از ساخت و سازهاي مسكن و ديگر تاسيسات شهري و استحكامات دفاعي و نظامي را نشان مي دهدكه بارها مرمت و بازسازي شده است.
خوشبختانه همين تعميرات در دوره هاي مختلف ، بخشهاي زيرين و كهنتر را از گزندهاي گوناگون نگهداشته است. تنوع سبكهاي ساختمان و بقاياي مواد بكار رفته و همچنين تفاوتهايي كه در اندازه هاي خشتها وجود دارد، سير تاريخي و كرونولوژيك بنا را به خوبي نشان مي دهد. با اين حساب مي توان نارين قلعه ميبد را مجموعه اي مستند از آثار دوره هاي مختلف تاريخي و فرهنگي منطقه به شمار آورد.
با توجه به شكل زيگوراتي قلعه گمان مي رود كه زماني به عنوان يك مركز مذهبي و معبد نيز مورد استفاده بوده است. اما وجود خندقهاي گود و ديوارهاي عظيم و استحكامات ساختمان و باروهاي تودرتو و موقعيت خوب دغاعي و فرازمندي و اشراف آن بر منطقه بيشتر بيانگر ويژگيهاي نظامي قلعه است. با توجه به توصيفي كه پژوهندگان تاريخ قديم از خصوصيات اينگونه دژها در عهد حكومت ماد در ايران كرده اندو اينكه مي دانيم اين منطقه در روزگار قديم منطقه اي مادنشين بوده است ، ميتوان بنياد اوليه قلعه را يك دژ مادي به حساب آورد.
پژوهنده تاريخ ماد ميگويد: دژهاي مادي ساختمانهاي مستحكمي بودند كه بر ارتفاعات و صخره هاي طبيعي . گاه بر خاكريزها و تپه هاي مصنوعي ساخته مي شدند. گرداگرد آنها لااقل يك ديوار و گاه چند ديوار متحدالمركز (نارين قلعه) كشيده بود. در طول حصار برجهايي به فاصله هاي معين تعبيه شده بود و سر برجها، براي تيراندازي از كمان كنگره دار بود. غالب دژها را طوري ميساختند كه خندق يا مسير طبيعي رودخانه اي دفاع از آن را تكميل كند.
در جبهه جنوبي و آفتابگير قلعه، نوعي از مساكن ابتدايي كه در تن زمين كنده اند(بوكن = بوم كن) بطور نامنظم در چند طبقه احداث شده كه اهل فن با توجه به شكل سقف ها ، آن را متعلق به دوره ماد مي دانند. در طبقات ديگر بنا خشتهاي (10*24*40) سانتيمتر و (10*35*35) سانتيمتر و اندازه هاي متفاوت ديگر، قرايني از معماري هخامنشي و اشكاني و ساساني را به دست ميدهد.
پيشينه دور و دراز و ديرينگي نارين قلعه ، با اسطوره هاي چندي نيز در آميخته است كه برخي از آنها هنوز در افسانه هاي مردم ميبد روايت مي شود.
نويسندگان كتب تاريخي و جغرافيايي قديم ايران - از قرون اولي اسلامي تا دوره هاي بعد - درباره استحكام و استواري قلاع ميبد مطالبي نوشته اند كه در ادامه به برخي ازآنها اشاره خواهيم كرد. از ميان آن گزارش ها و روايت ها، چند روايت تاريخي درباره پيشينه و قدمت نارين قلعه وجود دارد كه هر چند داراي جنبه هاي افسانه اي است ، اما نقل آنها در اينجا بي مناسبت نيست :
محمد شبانكاره اي - مورخ قرن هشتم - ساختمان كهندژ ميبد يا دژدالان را سرآغاز بناي آباديهاي يزد ميداند. او ميگويد : " اين همان دژ سفيد است كه در شاهنامه از آن ياد شده است " .
نويسنده منتخب التواريخ در قرن نهم هجري همين روايت را به گونه اي ديگر نقل كرده است . اما نويسندگان تاريخهاي محلي يزد در قرن نهم با تفصيل بيشتري از كهنسالي دژدالان يا نارين قلعه ميبدسخن گفته اند وبه تعبير ديگري آن را به عهد سليمان نبي (ع) منسوب داشته اند كه به فرمان او وبه دست ديوان ساخته شد. در اين باره روايت احمد كاتب تا اندازه اي روشنگر است:
" اما قلعه در زمان سليمان پيغمبر عليه السلام ساختند غرض كه ديوان در هر طرف مي گشتند و كوهها و پشته هاي قابل قلاع پيدا مي كردند و قلعه مي ساختند. دال ديو به اين كوه گل رسيد وبه غايت قابل قلعه ديد. جهت سليمان خواست كه قلعه بسازد خبر به سليمان رسيد سليمان فرمود كه بر اين پشته از گل و سنگ قلعه ي حصين دال ديو بسازد. ديو به فرمان سليمان قلعه ميبد بساخت و بعضي خزائن سليمان به آن قلعه نقل كردند و چون سليمان وفات كرد بوم لرزي پيدا شد چنانكه كوهها از همديگر بشكافت ، و خزينه اي كه در اين قلعه بود در شكاف زمين محبوس شد ... هيچ پادشاه اين قلعه را به جنگ و لشكر نگرفته الا آنكه رعيت بسپردندو اكنون كه حصار او كنده اند ، همچنان سخت ترين قلاع است و او را قلعه دالان خوانند. "
با اندكي تسامح مي توان گفت كه مجموعه آثار و شواهد عيني و نيز قراين تاريخي و گزارشهاي متقدمان و روايتهاي افسانه اي درباره ميبد و موقعيت كهن اين " روستا شهر " در ميان مراكز فرهنگ و تمدن ايران باستان ، پيشينه پيدايش شهرنشيني و آغاز شهرسازي در اين ناحيه را به نخستين دوره پيدايش شهر و رشد آرام شهر نشيني در ايران ، يعني دوره ماد و هخامنشي (حدود سه هزار سال پيش ) مي برد.
|